السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
33
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي )
نقل كرده است كه گفت : ( 1 ) « رسول خدا ( ص ) فرمود : خداى را به خاطر نعمتهايى كه به شما ارزانى داشته ، دوست بداريد مرا به خاطر محبتى كه به خدا داريد دوست بداريد و به اهل بيتم به خاطر محبتى كه به من داريد ، مهر ورزيد . » حاكم اين حديث را صحيح دانسته است . و نيز به سند خود از ابو سعيد خدرى روايت كرده است كه گفت : « رسول خدا ( ص ) فرمود : سوگند به كسى كه جانم به دست اوست كه كسى ما اهل بيت را دشمن نمىدارد مگر آن كه خداوند او را به آتش وارد مىكند . » يا بنابر روايت ديگر : « مگر آن كه خداوند او را در آتش نگونسار مىكند . » حاكم اين روايت را بنا بر شرط مسلم صحيح دانسته است . و نيز حاكم به سند خود از عمر بن سعيد الابح از سعيد بن ابى عروبه از قتاده از انس نقل كرده است كه گفت : « رسول خدا ( ص ) فرمود : ( 2 ) پروردگارم در مورد اهل بيتم به من وعده داد كه هر كس از آنان كه به توحيد اقرار كرد بديشان ابلاغ كنم كه خداوند عذابشان نكند . » حاكم گويد : « عمر بن سعيد الابح گفت : سعيد بن عرو به پنج شنبه روزى مرد . وى اين حديث را روز جمعه نقل كرد و خود هفت روز پس از آن در مسجد جان داد . عدهاى گفتند : خداوند تو را پاداش نيك ندهد كه تو صاحب رفض و بلا بودى . و عدهاى نيز گفتند : خداوند تو را خير دهاد كه صاحب سنت و جماعت بودى و آن چه شنيدى ، رساندى . » اين حديثى صحيح الاسناد است كه مسلم و بخارى آن را اخراج نكردهاند . ( 3 ) حاكم همچنين به سند خود از عامر بن سعد از پدرش نقل كرده است كه گفت : « چون آيهء : بخوانيم فرزندانمان و فرزندانتان را و زنانمان و زنانتان را و نفسهايمان و نفسهايتان را نازل شد ، رسول خدا ( ص ) على و فاطمه و حسن و حسين را فرا خوانده و گفت : خدايا اينان خاندان من هستند . » حاكم اين حديث را بنابر شرط شيخين صحيح دانسته است . وى همچنين به سند خود از حنش كنانى نقل كرده است كه گفت : از ابو ذر كه در خانهء كعبه را گرفته بود شنيدم كه مىگفت : هر كس مرا مىشناسد بداند كه من همانم كه او مىشناسد و هر كس مرا نمىشناسد بداند كه من ابو ذر هستم . از پيامبر ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : « هشداريد كه مثل اهل بيت من در شما چونان كشتى نوح است . هر كس از قومش بر آن بر نشست رهايى يافت و هر كه از آن بازماند غرق شد يا نابود گرديد . » ( 4 ) در وفاء الوفا از على ( ع ) نقل شده است كه گفت : « پيامبر ( ص ) به ديدار ما آمد و شب را نزد ما بماند ، حسن و حسين هر دو خواب بودند ، حسن آب خواست پيامبر بر خاست و سراغ مشك رفت و مقدارى آب در كاسه ريخت . حسين